تبليغاتX
بزرگ ترین شاه ایران کورش کبیر
تاریخ ده هزار سال ایران

شاهنامه فردوسی بزرگ - نبرد رستم و سهراب

 نبرد رستم و سهراب

نخست باید گفت که ماجراهای شاهنامه بیشتر اوقات تنها در برهه ی زمانی که در آن اتفاق می افتند قابل فهم هستند و معنی یکایک ماجراها را باید با دیدی از بالا آغاز کرد تا بتوان با ریزه کاری های این اثر جاوید شناخت پیدا کرد. در کتاب "شناخت شاهنامه" دوران ها و عصر های شاهنامه را بر مبنای سنت کهنی به چهار بخشِ اصلی تقسیم بندی کرده ام که مختصری از آن را دوباره در اینجا می آورم:

آفرینش: زمین، نبات، حیوان و انسان

پیشدادیان: پسران هبوط کرده الهی
،
کیومرث ، سیامک ، هوشنگ و طهمورث.
1. عصر طلا: عصر پدران، جمشیدشاه (ضحاک و فریدون در تحول عصر طلا به عصر نقره).
2. عصر نقره: عصر مادران، مادرفریدون و فریدون، پسران فریدون، منوچهر و ماه آفرید، نوذر، زوطهماسب و گرشاسب. (پهلوانان سیستانی در تحول عصر نقره به عصر برنز پدید می آیند).
3. عصر برنز: عصر پهلوانان و نسل فرزندانِ دوره ی نقره، از کیقباد تا گشتاسپ و پیامبری زردشت.
(ماجرای رستم و سهراب).
4. عصر آهن: عصر تاریخی، عصر تجار، دولت، فرهنگ، مذاهب و امپراتوری
بزرگ ایران از بهمن تا یزدگرد سوم.

در اینجا دوباره و دوباره لازم به تذکر می دانم جدولی که در آن شاهنامه را بخش بندی کرده ام باید بخوبی مطالعه شود و حتی دوستان آن را از بر کنند تا توضیحات و دوران های اساطیری برای آنها راحت تر به معنا برسند. جذابیتی که با شناختِ کامل به دوران های جدولِ ذکر شده در میانِ خوانندگانِ شاهنامه بوجود می آید بی همتا است و من معتقدم که علاقه مندان به آن وسیله یک لحظه از خواندن تمامیِ متنِ شاهنامه دریغ نمی کنند.

پس از ماجرایِ آفرینش و گذر از عصرِ طلاییِ جمشید، با فریدون پا به عصر نقره ی مادران می گذاریم. پس از این دو دوره، عصر برنز کیانیان که ماجرای رستم و سهراب در آن رخ می دهد آغاز می گردد. از مهمترین ویژگی های عصر برنز آن است که پسرانِ عصرِ نقره یِ مادران برای به دست آوردنِ تختِ پادشاهی در عصر برنزِ کیانی با پدرانِ خود در کشمکش و بدخویی بسر می برند. این مسئله دوباره و دوباره و با ماجرا ها و طریقه های مختلفی در زندگی سیاوش (پسر کیکاوس) و سودابه، رستم و سهراب، لهراسپ و گشتاسب، گشتاسب و اسفندیار و بالاخره در پایان عصر کیانی با ماجرای بزرگ رزم رستم و اسفندیار تکرار می شود. مرگِ اسفندیار و پس از آن رستمِ پهلوان نشانگر سقوطِ عصرِ کیانیان و در هنگامه ی شروعِ عصرِ نیمه تاریخیِ آهن است. عصر برنز، عصر پسران است و ماجرای ها بر محورِ اصلیِ تلاشِ پسران قرار دارند، برای کسبِ تخت پادشاهی که جز این هم نمی تواند باشد. اما با وجودِ سنتِ پدرسالاریِ (و یا پسر کشیِ) فرهنگِ ایرانیان این انتقالِ قدرت از پدر به پسر همچنان که در بیشترِ ماجراهای ذکر شده ی عصرِ برنز دیده می شود به سادگی انجام پذیر نیست. در اوخر عصر نقره و با بوجود آمدنِ خانواده ی رستم و پدرانش، قدرتِ مطلقِ پادشاهی تقسیم شده و عملاً پهلوانان بخشِ عمده ای از آن را عهده دار می شود. مثلاً از این به بعد برای حل کردنِ مشکلاتِ سرزمین های ایرانی بر ضد دشمنان تنها رستم به عنوان پهلوان شاهنامه مشکل گشا است و پادشاه در این باب نقش دوم را بازی می کند.

کیقباد نخستین پادشاه کیانی است که به کمک رستم بر تخت پادشاهی می نشیند. پس از او کیکاوس شاهنشاهِ ایران می شود. او شاهی است هوسران و بیشترِ خصوصیاتِ عصرِ مادرانِ نقره را با خود دارد. او یک بار در مازندران و دیگربار در هاماوران و دوباره به دستِ دیواها به تله می افتد و هر سه بار رستم او را نجات می دهد.

ماجرای رستم و سهراب در هنگامِ پادشاهیِ کیکاوس رخ می دهد. این جریان را می توان بسادگی در مدت نیم روز خواند و مطالعه کرد. فشرده ای از آن را در اینجا می آورم:

در بسیاری از داستان ها و افسانه های ایرانی پادشاه و یا پهلوانی را می بینیم که در هنگام شکار و دنبال کردنِ حیوانی به قصدِ شکار با ماجرای عجیبی روبرو می شود. واقعه رستم و سهراب هم جدا از آنها نیست چرا که رستم هم پس از شکار در نخجیرگاه بخواب می رود و رخش که اسبِ منهصرِ اوست به دست تُرکانی دزدیده می شود. رستم ردپای رخش را تا سمنگان (در نزدیکی مرز توران) دنبال می کند و از اینجاست که ماجرایِ دردناکِ رزمِ رستم و سهراب آغاز می گردد
.

پادشاه سمنگان از دیدن رستم خوشحال می شود و او را به کاخ خود دعوت می کند. شاه سمنگان به او قول می دهد که اسبش را هم پیدا کند و به او می گوید:


یک امشب به می شاد داریم دل
                    وز اندیشه آزاد داریم دل
نماند پی رخش فرخ نهان
                       چنان باره ی نامدار جهان


رستم خوشحال شده و با آنها به می خوردن می نشینند. در هنگام شب یکی از دخترانِ شاه، تهمینه، به بستر او می آید و به او می گوید:

یکی دخت شاه سمنگان منم                     ز پشت هژبر و پلنگان منم
بگیتی ز خوبان مرا جفت نیست
                          چو من زیر چرخ کبود اندکیست

پس از آنکه تهمینه از بزرگی رستم و از آنکه درباره ی خوبی های او شنیده تعریف می کند از رستم خواهش می کند که برای او بچه ای بجای گذارد و بدلیلِ زنِ شیردلی که بوده به او قول می دهد رخش را هم برای او پیدا کند:

یکی آنکه بر تو چنین گشته ام                    خرد را ز بهر هوا کشته ام
و دیگر که از تو مگر کردگار
                           نشاند یکی پورم اندر کنار
مگر چون تو باشد به مردی و زور
                     سپهرش دهد بهر کیوان و هور
سه دیگر که اسپت بجای آورم
                       سمنگان همه زیر پای آورم

رستم هم از تهمینه خوشش می آید و از پدر او اجازه ی همخوابی با او را می گیرد. پس از انجامِ کار به تهمینه مهره ای می دهد که اگر فرزندشان دختر شد به گیسان او و اگر پسر شد به بازوی وی ببندد. پس از نه ماه سهراب بدنیا می آید. سهراب ماجرایِ پدرِ خود را از مادرش می پرسد. او در عشق به پدر خود چنان احساساتِ خود را نشان می دهد که می خواهد با کمکِ سپاهیانِ ترک، کیکاوس را از تخت پادشاهی ایران بر کنار کرده و پدر خود رستم را بر تخت بنشاند.

در این هنگام به پادشاه توران، افراسیاب، خبر می رسد که سهرابِ 10-12 ساله ی زورمند قصد دارد به ایران حمله ببرد. افراسیاب از این موضوع خوشحال شده و به حیله با نوشتنِ نامه ای نمی گذارد که سهراب با پدرش آشنایی پیدا کند.سهراب، سفید دژِ ایرانیان را تسخیر می کند. کیکاوس به رستم نامه می نویسد که پهلوانِ دیگری از توران پیدا شده که قصدِ حمله به ایران را دارد.

رستم همراه با سپاهیان به طرف دژِ سپید می رود و در دشتِ آنجا خیمه می زند. در هنگانم شب رستم با لباس ترکی به خیمه ی دشمن و پسرش می رود و از اینکه سهراب را با آن عظمتِ جسمی می بیند شگفت زده می شود.در اینجا رستم و سهراب یکدیگر را نمی شناسند. سهراب در تمام این هنگام سعی دارد از ماجرایِ پدرِ خود سر درآورد و او را پیدا کند اما اشخاصی که به آنها رجوع می کنند مانع بر این کار می شوند. سهراب شک دارد و حرف آنها را باور نمی کند. حتی در زمانی که رستم و سهراب همدیگر را در هنگام جنگ ملاقات می کنند، سهراب پر از شک و تردید است که آیا او رستم است یا خیر و از رستم نامش را می پرسد، رستم نام خود را فاش نمی کند:

بدو گفت که از تو بپرسم سخن                     همه راستی باید افکند بن
من ایدون گمانم که تو رستمی
                      گر از تخمه ی نامور نیرمنی
چنین داد پاسخ که رستم نیم
                    هم از تخمه ی سام نیرم نیم
که او پهلوانست و من کهترم
                   نه با تخت و گاهم نه با افسرم
از امید سهراب شد ناامید
                          برو تیره شد روی روز سپید

سهراب در هنگامه ی نبرد دو بار به تردید می افتد که آیا این حریف همان پدرش رستم نیست، و حتی از رستم می خواهد تا با او دستِ یاری دهد. اما رستم بدلیل اینکه سهراب بسیاری از سپاهیان ایرانی را کشته است و اینکه هنوز نمی داند که شخص مقابل پسر اوست، حرف سهراب را نمی پذیرد. پدر و پسر برای دفعه ی نخست با هم کشتی می گیرند. سهراب، رستم را بر زمین می افکند و خنجر بر می کشد برای ریختن خون رستم، اما رستم او را فریب داده و خواستارِ آن می شود تا با شمشیر به نبرد بپردازد:

به سهراب گفت ای یل شیرگیر                            کمند افکن و گرد و شمشیر گیر
دگرگونه تر باشد آیین ما                              جز این باشد آرایشِ دینِ ما
کسی کو به کشتی نبرد آورد                       سر مهتری زیر گرد آورد
نخستین که پشتش نهد بر زمین                   نبرّد سرش گرچه باشد بکین
گرش بار دیگر بزیر آورد                          ز افگندنش نام شیر آورد
بدان چاره از چنگ آن اژدها                                   همی خواست کآید ز کشتن رها

در نبرد با شمشیر، رستم است که پهلوی سهراب را با خنجرِ خود می درد و در آخرین لحظات مرگ سهراب رازِ خود را فاش می کند و رستم با دیدنِ مهره ی خود بر بازوی او پسرش را می شناسد و به زاری می نشیند. سهراب در هنگام مرگ از رستم خواهش می کند که به توران زمین حمله نکند: چونکه

که اکنون که روز من اندر گذشت                           همه کار ترکان دگرگونه گشت

رستم حرف پسر را می پذیرد و اشک در چشمانش جمع می شود و می گوید:

کدامین پدر هرگز این کار کرد                         سزاوارم اکنون به گفتار سرد
چه گویم چو آگه شود مادرش                     چه گونه فرستم کسی را برش

پس از آن جنازه ی پسر را به سیستان می برد و همراه با پدربزرگ خود، سام، جنازه ی آن پهلوان را به خاکِ سرزمینِ یلان می سپارند... 

ماجرای رستم و سهراب در واقع کشمکشی است بین پدر و پسر، اما بگونه ای دیگر که در سایر داستانهای عصر برنز دیده نمی شود چرا که این پسر نیست که خواستارِ جایگاه پدر است بلکه این هر دو با هم غریبه ای بیش نیستند. در عصرِ برنزِ کیانیان و پهلوانان که تمامی ماجراها بر محور نبرد و ایستادگی قرار دارند زنان بیشتر در پشتِ پرده ی ماجراها هستند و پهلوانان فرصتِ نزدیک بودن با زنان را ندارند. زنانی که در این عصر هستند یا مانند سودابه و گردآفرید دارای نقش خشنی هستند و یا همچنان که گفته شد در محورِ حادثه ها قرار ندارند. همچنان که مادر سهراب و یا بانوی رستم تنها یک شب با رستم همخوابی دارد و بس. (ماجرایِ بیژن و منیژه را هم که در همین عصر اتفاق می افتد مطالعه کنید.)

دوران، دورانِ پهلوانی و نبرد است و نزدیکی کردن با زنان حتی مشکل ساز است. همانگونه که در زندگی رستم و سهراب مشاهده کردیم. به همین دلیل در آغاز ماجرای سهراب فردوسی سروده است:

کنون رزم سهراب رانم نخست                          ازان کین که او با پدر چون بجست

 

با سپاس از دوست گرامی آرش شریف زاده عبدی .

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/24ساعت 13:1  توسط آبتین | 

سخنان شاهنشاهان و سرداران بزرگ ایران زمین

 از 6000 سال پیش تاکنون

صفحه  1   2   3

Iran(Persia)7000 Years Civilization - Iran Is Base Of History & Culture & Civilization In the World سنگ نگاره ای از شهر پارسه یا تخت جمشید یا پرسپولیس از داریوش بزرگ هخامنشی با قدمتی بیش از 2400 سال

شاهنشاه شاهپور اول ساسانی

ای مردم سلاح هایمان مرزها را می گشاید و دانش ما مغزها را . . .

 

سخنان شاهنشاه هرمز فرزند نوشیروان دادگر در هنگام تاجگذاری

ای مردم نیکی ستون پادشاهی است و خرد ستون دین . نرمش بزرگترین بنیاد فرمانروایی است و هوشیاری سرچشمه اندیشه . خداوند من را به پادشاهی برگزید و سپس مرا توانگر ساخت و شما را با توانایی من نیرومند ساخت . من را عهده دار فرمانروایی بر شما و شما را به فرمانبرداری مکلف ساخت  مردم ما دو گروه هستند . نخست زیر دستان و دیگری زبر دستان . زنهار مبادا توانمندان ناتوانان را طعمه خویش سازند و یا ناتوان با زبردستان با نیرنگ رفتار کند . زیرا این کار به سستی دولت می انجامد و پایه های کشور را متزلزل خواهد نمود . ای مردم بدانید که روش کشور داری من بر اساس رحمت و مهربانی به زیر دستان و بالا بردن شئون آنهاست و نه چیرگی بر آنان . ترحم و ارفاق بر زیردستان و دفاع از حقوق آنها خواست ماست و نه خوار شمردن آنان . آگاه باشید که نیازمندی های شما به ما در نیازمندی های ما به شماست . ای مردم از کارهای همانند یکی را برگزینید : پارسایی را ریا کاری - ریا کاری را کاردانی - مهر به خویشان را تملق - تظاهر را نیکو کاری - اسراف را گشاده دستی - و . . . شما در مفاهیم متشابه از کارهای پست بپرهیزید و بر آنچه موجب رضای خاطر ماست پایداری کنید . عدل و دادی را که برای رسیدن به آن می کوشیم به یاری آن ما با شما کارهای نیک انجام خواهیم داد پس در پرتو آن همه شما مردمان چه زبر دست و چه زیر دست در برابر من یکسان هستید . این کار زمانی بر شما روشن خواهد شد که ما زبر دستان را برای شما سرکوب خواهیم کرد . همانطور که نیاکان ما کردند . ما در اندیشه این هستیم که همگان را در جای خویش بنشانیم و هیچ حقی ضایع نگردد . ناتوانانی که هوای بلند پروازی در سر دارند مقامی دهیم که در پرتو آن دلاوری و شایستگی آن جایگاه را داشته باشند . پس خویش را برای اجرای یکی از دو مورد آماده کنید : یا راستی که از آن کار شما را بهبود خواهد آمد . یا ترس که شما را ویران خواهد نمود  .

از اخبارالطوال - ابو حنیفه الدینوری

 

سخنان شاهنشاه انوشيروان دادگر يا عادل 

شاهنشاه انوشیروان دادگر خوان بزرگی داشت از طلا مرصع با اقسام جوهرات نوشته بود : هر که غذای حلال خورد و مازاد آن را به حاجتمند دهد نوشش باد و هر چه را که با اشتها خوری تو آن را می خوری و هر چه را که بی اشتها خوری او تو را می خورد . نوشیروان چهار انگشتری بر دست داشت :

اولین انگشتر مخصوص مالیات بود که نگین آن عقیق بود و نقش عدالت در هنگام گرفتن مالیات بر آن نقش بسته بود .

دومین انگشتر مخصوص املاک بود که نگین اش فیروزه بود و نقش آبادی بروی آن نقشه بسته بود .

سومین انگشتر مخصوص مخارج بود که نگین یاقوت سرمه ای داشت که با نقش تامل و صبر مزین شده بود .

چهارمین انگشتر مخصوص برید بود که نیگن اش یاقوت سرخ بود و همچون آتش می درخشید و نقش امید بر روی ان نقش بسته بود .

از نوشیروان پرسیدند گرانقدرترین گنجها که هنگام حاجت سودمند افتد کدام است ؟ وی گفت : نیکی ای که پیش آزادگان سپرده باشی یا دانشی که برای اعقاب واگذاری

از وی پرسیدند : دراز عمر تر از همه مردم کیست وی گفت : هر که عملش بسیار باشد و یارانش از او ادب آموزد یا نیکی فراوان کرده باشد که اعقابش بدو شرف اندوزند . پس حریصان را به صف مردم امین میارید و دروغگویان را جزو آزادگان مشمار.

مسعودی - مروج الذهب - ذکر شاهان ساسانی

 

بهرام گور

شاهنشاه بهرام گور پس از غلبه بر خاقان چنین گفت : وقتی گروههای او را پراکندم گفتم گویی قدرت بهرام را نشنیده بودید که من نگهبان ملک ایرانم و ملکی که نگهبان نداشته باشد به چه کار آید ؟

مسعودی - مروج الذهب - ذکر شاهان ساسانی

 

 آخرين گفتار نوشيروان دادگر به فرزندش هرمز 

  فرزندم در زندگی ات بر دیگران فخر مفروش و همچون دیگر انسانهای جامعه باش و خود را بالاتر از آنن مدان .مبادا تنها در اندیشه آسایش خود باشی زیرا اگر پادشاه در رفاه و آسایش باشد و افراد جامعه در رنج و سختی بسر ببرند هیچ  کس در دیار ایران زمین و ملک خسروان از تو خشنود نخواهد بود و هیچ کس آسایش نخواهد داشت .

اگر مایل به حفظ تاج و تخت شاهنشاهی کهن ایران هستی درویشان و مستمندان را یاری ده . پادشاه همچون درختی است که مردم کشورش حکم ریشه های آن درخت را ایفا میکنند . درخت زمانی مستحکم خواهد بود که ریشه هایش گسترده و قوی باشد زیرا در غیر این صورت تو نابود خواهی شد . دل مردمانت را مرنجان که اگر چنین کنی  ریشه خودت را ضعیف کرده ای . اگر راه پارسایی و نیک اندیشی را ا نتخاب کنی و دیگران را به آن دعوت کنی -  سرزمین و تاج و تخت ات در پناه خواهد بود . بخشندگی و امید دادن را قوت ببخش . تو باید مردمانت را از گزند دشمنان و دشواریها محفوظ داری و با ناراحتی آنان اندوهگین شوی . نیز به خاطر داشته باش که نباید همیشه در اندیشه گسترش مرزهای سرزمین ات باشی . زیرا با ابن کار رعیت ها و مردم مستضعف از تو دلگیر خواهند شد . همیشه از مال اندوزان شجاع در هراس باش زیرا تو را تضعیف خواهند کرد . همیشه پروردگار را در خاطر داشته باش و از او بترس . بدون شک جور و ستم کشور رو به ویرانی خواهد کشاند . در مدت پادشاهی ات دهقانان را یاری ده و آنان را در پناه خود بگیر و از مزدوران و چاپلوسان که دهها برابر دهقانان کار می کنند دوری کن و پاداش کسانی را که نیک میکنند بده و برایش ارزش گذار .

 

شنیده ام که خسرو به شیرویه چنین وصیت کرد 

در اندیشه این باش که همیشه صلاح رعیتان کشور را در نظر داشته باشی زیرا آنان از ظالمان و بیدادگران فراری هستند و به فکر نابودی ظالم در خواهند آمد . در جهان هستی برتر از انصاف و عدل چیزی نیست . مردمان جهان همگی می گذرند ولی این نام نیک است که خواهد ماند و آیندگان تو را ستایش می کنند

خدا ترسان را مامور دهقانان و مستضعفان کن زیرا آنان ظلم نخواهند کرد . مطمئن باش کسانی که فقط نفع و صلاح تو را در نظر می گیرند به مردمان جفا خواهند نمود . اگر خواهی که نامت جاودانه برای آیندگان بماند- خردمندان و نیک اندیشان کشور را مخفی مکن و آنان را به مردم معرفی کن . پادشاهان و بزرگان گذشته ایران همه رفتند و تو نیز خواهی رفت پس در اندیشه گذاشتن خاطره نیک از خودت باش . افرادی را که ذاتا بد اندیش هستند به سزای اعمالشان برسان . هنگامی که تو را داور قرار دادند و تو نیز از گناه مجرم خشمگین شدی کمی صبر و تفکر کن و اگر پسندیده بود وی را عفو کن 

بوستان سعدی

 

گفتاراردشیر پاپکان شاهنشاه بزرگ و بنيانگذار دولت مقتدر ساساني  پس از نشستن بر تخت پادشاهی ایران

   سپاس و ستایش باد خدائی را که نعمتهایش را به ما اختصاص داد و ما را مشمول عنایت خود ساخت . خدایی که کشور ما را دوباره آرام ساخت و مردم را از شورش به اطاعت در آورد . او را چنانکه شایسته است می ستایم و از نعمتهایش که به ما ارزانی کرده است قدردانی میکنم . ای مردم بدانید که من همه تلاش خودم را در راه برقراری عدالت - ایجاد رفاه برای رعیت - آباد سازی و رونق کشور-  نیکی به بندگان - حفظ یگانگی ملی و بازسازی خرابیها به کار خواهم گرفت . اینک من به همه شما اطمینان میدهم که با قوی و ضعیف و شریف و افراد پلید با عدالت رفتار کنم و اجرای قانون را سر لوحه خود قرار دهم و چنان به نیکی رفتار خواهم کرد که ستایش همگان شما را بر خواهم انگیخت و کارهای آینده من گواه بر گفتارم خواهد بود  . (  مسعودی - مروج الذهب - ذکر شاهان ایران )

 

 گفتار شاهنشاه اردشير يکم به فرزندش شاپور 

بدان فرزندم دين و شاهي برادراني توامانند و بدون تخت پادشاهي دين دوام نمي آورد و رو به زوال ميرود و شهرياري بدون دين برجاي نخواهد ماند و به فساد کشيده خواهد شد و بدان که دين بنياد شهرياري و شاهي ستون دين است  . ( برگفته از مروج الذهب مسعودي )

 

گفتار انوشه روان دادگر پس از نشستن بر تخت پادشاهی ایران

  ای مردم یزدان پاک را ستایش کنید زیرا که او بر همه چیز آگاه است و راهنمای ما در این جهان و جهان آخرت است . هم اکنون که بر تخت شهریاری ایران زمین نشستم به شما میگویم که از این تاج و تخت با شکوه شاهنشاهی من ترسان مباشید . زیرا این بارگاه بر روی همه شما مردمان گشوده است . از سخن گفتن با من نهراسید و از مشکلاتتان با من سخن بگویید .

اگر من در جشن و شادی و نوشیدن شراب هستم - اگر در حال رایزنی و مشورت با ا نجمن دربار هستم - اگر در دشت و صحرا مشغول چوگان هستم - اگر در هنگام خواب یا بیداری هستم به پیش من آیید و از مشکلات خود با من سخن بگویید و تا هنگامی که آسوده خاطر نشده اید نباید از کنار من دور شوید . زیرا من زمانی شاد خواهم بود که رنج ستمدیدگان را کم کنم . مبادا از کارگزان و لشگریان و پیش کاران من کسی با دلی دردناک شب را سر به بالین گذارد و من مطلع نباشم . زیرا از رنج  و درد آنها من نیز اندوهگین می شوم  . ( فردوسی بزرگ - شاهنامه  )

 

کتیبه داريوش بزرگ در نقش رستم

داریوش بزرگ : خدای بزرگ است اهورامزدا. که این جهان را بیافرید . که خرد و نیروی کوشش را بر من ارزانی داست به خواست و نیروی اهورامزدا شاهم و فرمانهای او را اجرا میکنم این چنین :

دوستدار و پیرو راستی هستم و بدی را دشمنم . خواهان داد و عدل هستم . نه می خواهم که از سوی توانایی به ناتوانی ستم شود و نه میخواهم که ناتوانی به توانایی بد کند  . آنچه موافق راستی است میل من است و آنچه خلاف راستی است به شدت با آن مخالفم . خویم را در حد اعتدال نگه میدارم و چون خشم بر مرا فرا گیرد با اراده بر آن چیره میشوم تا مبادا ناروایی روی دهد . هوس اسیر دام من است و بر آن سخت حکومت میکنم . آنرا که نیکی کند مطابق نیکی اش پاداش میدهم . آنکه بد کند به کیفرش میرسانم . به هیچ وجه مایل نیستم که زیان و بد کرده شود و چون کسی مرتکب بدی شد به هیچ وجه مایل نیستم که بی کیفر بماند . هرگاه مردی بر علیه کسی ادعا کند تا مورد دادرسی واقع نشود بر او حکمی روا نمی کنم . از آنانی خوشوقت و خشنود هستم که با تمام نیرو و قدرتشان در راه نیکی بکوشند این چنین است رفتار و کردار من و این است آنچه که من می کنم  . در میدان نبرد رزم آرایی چیره هستم . در پیکارگاه دستانم میجنگند . چشم و هوشم نیز بکار است . آنانی که فرمانبرند می بینم و آنانی که خلافی کنند کارشان بر من پوشیده نیست . در میدان پیکار به چالاکی میجنگم . از نیروی دستان و پاهایم به خوبی بهره مند هستم . سوار کاری زبده و چالاکم کمانکشی ورزیده هستم . چه به هنگام نبرد پیاده و چه سواره . نیزه گزاری چرب دست هستم . این و هنرهای دیگر را اهورا مزدا بر من بخشود . اهورامزدا یاری ام کرد و نیروهایم را به نیکی هدایت کرد . ای مرد که این را میخوانی . نیک آگاه باش که داریوش چگونه شاهی است . چه هنراها و نیروهایی دارد . این برای تو ناراست نباشد . آنچه را که گفتم عمل کن. در اين كشور ها ، مردي كه وفادار بود ، نيك پاداش دادم و آن كه دشمن بود نيك كيفر دادم ، به خواست اهورامزدا اين كشور ها قانون مرا اجرا كردند . آنچه به آنان گفتم آنگونه كردند  .

تو كه بعد از من شاه خواهي بود از دروغ سخت بپرهيز . مردي كه خواهد دروغزن بود نيك كيفر ده. اگر چنين مي انديشي بايد كشورم در امان باشد . آنهايي كه پيشتر شاه بودند در آن مدت ، آنچه را كه من در يك سال و اندي به خواست اهورامزدا كردم نكردند . از آن رو اهورامزدا مرا ياري كرد، چون بدكردار نبودم ، دروغزن نبودم ، خطاكار نبودم ، نه من ، نه دودمانم . بر پايه راستي رفتار كردم : نه به ناتوان و نه به توانا بد كردم ، مردي كه با خاندانم همكاري كرد او را نيك پاداش دادم و آنكه زيانكاري كرد ، او را نيك كيفر دادم . تو كه سپس شاه خواهي بود ، مردي كه دروغزن يا خطاكار است او را دوست مباش و او را نيك كيفر ده . تو كه سپس اين نوشته ها را كه من نوشتم ، يا اين نگاره ها را ببيني ، آنها را ويران مكن ، تا جايي كه ممكن است آنها را بپاي ، تا زماني كه تندرست باشي . هر آنكه اهورامزدا را بپرستد ، بخشش وي از آن او خواهد بود ، هم در زندگي و هم پس از مرگ .

اهورا مزدای بزرگ بزرگترین خدایان . او داریوش را شاه آفرید . او به وی شاهی را ارزانی فرمود و به خواست اهورامزدا داریوش شاه شد . این کشور پارس که اهورامزدا بمن ارزانی فرمود زیباست و دارای اسبان خوب و مردان خوب است به خواست اهورامزدا داریوش شاه از هیچکس نمی ترسد . خدای بزرگ این کشور را از دشمن - خشکسالی و دروغ محفوظ فرماید .

 

خشایارشاه هخامنشی فرزند داریوش بزرگ :

خشیارشا بزرگ : بسیار کارهای زیبای دیگر در این پارسه انجام شد که من و پدرم کرده ایم . هر کاری که به دیده زیبا می باشد به یاری خداوند ما کردیم . تو که در روزگار پسین ( آینده ) می آیی به آن دستورهایی که اهورامزدا فرموده رفتار کن تا در زندگانی شاد و پس از مرگ خجسته باشی . تو اي بنده ! نيك بدان كه -  که هستي  توانايي هايت كدام و رفتارت چه گونه است . مپندار كه زمزمه هاي پنهاني و در گوشي بهترين سخن است . بيش تر به آني گوش فرا دار كه بي پرده ميشنوي . تو اي بنده ! بهترين كار را از توان مندان ندان و بيش تر به چيزي بنگر كه از ناتوانان سر ميزند  . ( برگفته از کتيبه نقش رستم در پارس )

 

از بیانات شاهنشاه بهرام گور به مناسبت تاجگذاری اش

بهرام گور پس از جلوس بر تخت شاهنشاهی کارگزاران دولتی خود را نصیحت میکند و میگوید مبادا بر مردم تنگدست و ضعیف سختگیری کنید . سعی کنید در جهت نیکی به مردم قدم بردارید زیرا این جهان به کسی باقی نیست و همگان رفتنی هستیم . بی آزار باشید و به مردم و همسایگان نیکی کنید . من برای راحتی مردم رنج تن را تحمل میکنم و دوست دارم مردم در همه حال شاد باشند زیرا دین زرتشت مرا فرمان به شاد بودن میدهد و دوست دارم مردمانم شاد زندگی کنند . از یزدان پرستی دور نشوید که تنها اوست که یاری دهنده ماست . خرد و دانش را برای مردم هدیه کنید و دانش پژوهان را قدرت دهید تا مردم آگاه شوند . خردمندان و عاقلان را از بارگاه من دور نکیند که آگاه بودن مردم مایه خوشبختی من است . از بودجه کشور برای نیازمندان بردارید و آنان را بی نیاز کنید مخصوصا خردمندان را بال و پر دهید تا دیگران را فرهنگ دهند . سعی کنید رنجهای مردم را کم کنید زیرا این وظیفه ماموران پادشاه است و به جای غم و اندوه آنان - شادی و نشاط و زندگی خوش هدیه بیاورید 

سی باقی نیست و همگان رفتنی هستیم . بی آزار باشید و به مردم و همسایگان نیکی کنید . من برای راحتی مردم رنج تن را تحمل میکنم و دوست دارم مردم در همه حال شاد باشند زیرا دین زرتشت مرا فرمان به شاد بودن میدهد و دوست دارم مردمانم شاد زندگی کنند . از یزدان پرستی دور نشوید که تنها اوست که یاری دهنده ماست . خرد و دانش را برای مردم هدیه کنید و دانش پژوهان را قدرت دهید تا مردم آگاه شوند . خردمندان و عاقلان را از بارگاه من دور نکیند که آگاه بودن مردم مایه خوشبختی من است . از بودجه کشور برای نیازمندان بردارید و آنان را بی نیاز کنید مخصوصا خردمندان را بال و پر دهید تا دیگران را فرهنگ دهند . سعی کنید رنجهای مردم را کم کنید زیرا این وظیفه ماموران پادشاه است و به جای غم و اندوه آنان - شادی و نشاط و زندگی خوش هدیه بیاورید . (  برگفته از گفتار فردوسي بزرگ درباره پادشاهي بهرام گور )

 

متن کتیبه شاهنشاه شاپور یکم برای امپراتوری بزرگ ایران در کعبه زرتشت

و چون ایزدان شاهنشاهيهاي ما را یاری دادند و به کمک آنان همه شاهنشینها را به تصرف در آوریدم بنابراین ما در این شهرها آتشکده های بسیاری بنا نمودیم و موبدان بسیاری را از خود خشنود ساختیم تا اهورامزدا بزرگ را ستایش کنیم و فرمان دادیم تا در کنار این نبشته بیادبود و شادی روان ما و نیاکان ما آتش افتخار به نام شاپور بنا شود . و باز هم آتش افتخار دیگری به نام آذر ناهید یا آتورناهید به خاطر شادی روان فرزند ما هرمزد اردشیر بزرگ شاه ارمنستان بنا گردد و سپس آتش افتخار دیگری به نامهای نرسی و روان آریایی مزداپرست او بپا کردند . سپس برای این آتشکده ها هدایای تقدیم شد که همگی در لیست فهرستهای نظامی دولت به ثبت رسید . به خاطر شادی روان ما هر روز یک بره و یک مودی و نیم ( 40 لیتر ) غله و شراب هدیه تقدیم شد . ( تمدن ايران ساساني اثر لوکونين )

 

آخرین گفتار بابک خرمدین  سردار بزرگ ایران

تو این معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد . نه ! این حماقت است اگر فکر کنی چون افشین وطن فروش را با زر خریده ای میتوانی ایرانیان را اسیر کنی . من مبارزه ای را آغاز کرده ام که ادامه خواهد داشت  . من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود . تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت ! این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد  .

من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد . من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند  . مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند .  اما تو ای افشین . . . در انتظار روزی باش که همین معتصمی را که امروز مانند سگانی در برابرش زانو میزنی و وطن ات را برای او فروختی در همین تالار و روی همین سفره سرت را از بدن جدا کند . مردی که به مادر خود ( میهن ) خیانت کند در نزد دیگران قربی نخواهد داشت و هیچکس به فرد خود فروخته اعتماد نخواهد کرد  . و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود  :

" پاینده ایران "

از کتاب حماسه بابک خرمدين 

 
گفتار شاهنشاه انوشه روان دادگر در باره شیوه برگزیدن قوانین جدید کشور

 

 

 

 

ما - در آیین سازی جدید دولتی خود نخست به مطالعه آیین نیاکانمان  پرداختیم زیرا آنان حق و اولویت بر ما دارند . همچنین در قبول آداب و نظامات فقط پی حق را گرفتیم و آنان را با عدالت پیوند زدیم . بعد از مطالعه و صرافی قوانین نیاکانمان به سراغ آیین روم و هندوستان پرداختیم و از میان آنان هر قانونی که پسندیده بود برگزیدیم . تنها معیار- عقول ما و ممیز آن حواس ما بود . پس همه آیین و نظامات را گرد آوردیم و دولت خویش را به آنها مزین نمودیم  .

از جمله بزرگترین و زیباترین زیورهایی که سلطنت یک پادشاه را شکوه و زیبایی می بخشد آن است که به حق اعتراف کند . و علم و دانش را محترم شمارد و در برابر این مهم تعظیم کند و از آن پیروی نماید و همین طور مهمترین عاملی که به چهره پادشاه زیان می رساند این است که از فراگیری دانش و معرفت دوری کند و نسبت به علم نخوت و غرور نشان دهد و تعصب اش مانع از کسب علم گردد . زیرا تا - کسی علم را از دیگری نیاموزد چگونه میتواند دانا شود . پس هر چه در نزد ملت روم و هند پسندیدم و با عقل هماهنگ بود و همچنین قوانین نیکوی پدرانمان را اخذ نمودم و تجربیات شخصی خویش را به آن اضافه نمودم . در این راه مهم از تجارب پادشاهان ممالک دیگر بهره جستم و به راستی هم اکنون احساس میکنم به آرزوی دیرینه خود رسیده ام زیرا چیزی را که مایه خیر و ظفر کشور و ملتم است را به چنگ آورده ام و هم اکنون به همه آیین و رسوم کشورهای دیگر پشت پا زدم و کشورم را با قوانین خردمندانه میهنی اداره میکنم  .

  نگرستم تا کدامیک از اعمال در نظر آفرینننده پسندیده تر است پس دریافتم آن چیزی که آسمانها و زمین را استوار نگاه داشته – رودها را روان ساخته – موجودات را در حال انتظام و هماهنگی در عرصه آفرینش بیاراسته است همانا "حق و عدل" است . بنابرین ملازمات حق و عدل کردم و نتیجه آنرا دیدم که آبادی شهرهاست و آبادی شهرها سرمایه معیشت مردمان – چرندگان – پرندگان و جمیع ساکنان جهان است . بعد از این در طبقات انسان نگریستم و دیدم سرمایه آبادی شهرها مردم کشاورز و پیشه ورند و وسایل پیشرفت کار این مردم همانا طبقه جنگ آور است  پس طبقه آباد کننده کشور از داشتن جنگ آوران ( ارتش ) ناگریز است و ناچار باید در دادن اجرت آنان ما را یاری دهند . زیرا بدون داشتن این قشر کشور امنیت نخواهد داشت و دشمن بر ملک ما می تازد و بنیاد عمران و آبادی را بر خواهد انداخت . از آن جانب دیدم که طبقه آبادگر هرگاه از در آمد خود آنقدر نگاه ندارد که در معیشت روزانه خود مشکل داشته باشد و همچینن برای آبادی کشور تلاش نکند طبیعتا بینوا خواهد گشت و آبادانی ضعیف خواهد شد. پس با مراعات حق و عدالت حدود وظایف هر یک از این دو طبقه را که دو رکن اصلی کشورند را مشخص کردم  سپس مقدار مالیات را با احتساب دقیق کاهش دادم و هر دو طبقه را سامان بخشیدم و تحمیلات نا حق را از میان برداشتم  .  ( کارنامه انوشیروان – تجارب الامم ابن مسکویه )

  

آخرین گفتار شاهنشاه کورش بزرگ   - نخستین فردی که اعلامیه جهانی حقوق بشر را صادر نمود

 من در طول مدت عمر خود هر آرزويي كه داشتم برآورده شد ، دست به هر كاري كه زدم پيروز شدم . دوستان و يارانم از تدبير من برخوردار بودند . دشمنانم جملگي فرمانم را با رقبت گردن نهادند . قبل از من وطنم سرزمين كوچك و گمنامي بود كه هر سال مورد تاخت و تاز و تجاوز قرار ميگرفت و حالا درآستانه مرگ من ، آنرا بزرگترين و مقتدرترين و شريف ترين كشور آسيا به دست شما ميسپارم . من به خاطر ندارم در هيچ جهادي براي عزت ، سربلندي و كسب افتخار براي ايران زمين مغلوب شده باشم . جمله آرزوهايم برآورده شد و سير زمان پيوسته به كام من بود . اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندي و غرور بر حذر داشتم . حتي در پيروزيهاي بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم . حال كه مرگ من نزديك است خود را بسي خوشبخت ميدانم زيرا : فرزنداني كه خداوند بر من عطا فرمود همگي سالم و در عين حال عاقل هستند و وطنم ايران از همه جهات مقتدر و باشكوه مي باشد و آيندگان مرا مردي خوشبخت و كامياب خواهند شمرد .  من پيوسته معتقد هستم كه روح انسان پس از خروج از كالبد خاكي ، محو و فناپذير نمي گردد . مرگ چيزي است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت مي پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد ميگردد به آتيه تسلط پيدا ميكند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه  ازخداي بزرگ بترسيد كه در بقاي او هيچ ترديدي نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست . از كژي و ناروايي بترسيد .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولي اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجراي عدالت تسامح ورزيد ، ديري نمي انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد . من عمر خود را در ياري به مردم سپري كردم . نيكي به ديگران در من خوشدلي و آسايش فراهم مي ساخت و از همه شادي هاي عالم برايم لذت بخش تر بود . ديگر بس است ، پس از مرگ بدنم را مومياي نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره هاي بدنم خاك ايران را تشكيل دهد . چه افتخاري براي انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكي مثل ايران دفن شود .

کورش نامه اثر گزنفون - دانلود کتاب به زبان انگلیسی

متن کامل سخنان کوروش بزرگ در هنگام مرگ

 

روزی خسرو انوشیروان شاهنشاه ساسانی دانایان را به دربار فراخواند و نظر آنان را درباره آئین کشورداری خواستار شد . آئینی که هم نیکبختی پادشاه و هم نیکبختی مردمان را فراهم سازد بوذرجمهر یکی از دانایان بود که چنین پاسخ داد 

ترس از خدا تا آنگاه از خواست های نفسانی در امان باشد

راستگویی و وفاداری در وعده و پیمان ها

شنیدن پند دانایان

گرامی داشتن دانشمندان - افسران - نویسندگان و کارمندان

نگهبانی داوران و پژوهش کارکنان محاسبات از روی دادگر و پاداش نیکو دادن به نیکو کاران و مجازات بدکاران

رسیدگی به وضع زندانیان

اندیشیدن درباره امنیت راهها - بازارها - نرخ ها و بازرگانی مردم 

آماده کردن افزارهای جنگی و فراهم کردن ارتش مظنم

بزرگ داشتن ارزش خانواده و فرزند و خویشان و رسیدگی به آنچه آنان را نیکو دارد

برقراری امنیت در مرزهای کشور از راه اقدامات احتیاطی به هنگام

دلجویی از وزیران و کارکنان و برکنار کردن نادرستان و نا اهلان از مسند قدرت

سپس پادشاه ایران دستور داد این گفتار را با زرناب بنویسند و الگوی پادشاهی امروز و آیندگان شود 

مروج الذهب -مسعودی - سده چهارم هجری

صفحه  1   2   3

پژوهش و گردآوری از ارشام پارسی .

+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/23ساعت 12:9  توسط آبتین | 

به نام خداوند جان و خرد          کزین برتر اندیشه برنگذرد

 

پند ها , آموزه ها  و سخنان بزرگان ایران زمین

 

پایگاه تاریخ و فرهنگ ایران ( آریارمن ) به منظور گسترش فرهنگ غنی ایران زمین بخشی از پندها و آموزه های بزرگان این سرزمین را از هفت هزار سال پیش تاکنون , جهت یادآوری و بهره بردن از آنها گردآوری نموده است .  امید است با بکار بردن این آموزه ها دگر بار ایرانی سرافراز و افتخار آفرین در جهان بنا سازیم . این گفتارهای ارزنده حاصل تلاش و کوشش بسیاری بوده است . امیدواریم هم میهنانی که مایل هستند این سخنان پرمایه را گسترش دهند برای حفظ ارزش این حرکت فرهنگی نام پایگاه را با همراه با آدرس آن ذکر نمایند . ایدون باد .

 

 Iran Culture & Civilization & History - فره وشی نماد ملی و کهن تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران زمین

 

ایران ما سرآمد جهان خواهد بود در پرتو

اندیشه نیک

کردار نیک                                          گفتار نیک

 

 

اشو زرتشت اسپنتمان

انسانی که گمراهی را ببیند و او را با دانش و خرد خویش راهنمایی نکند در ردیف گناهکاران است. یسنای 46 – بند 6

 

حکیم فرزانه ابوالقاسم فردوسی توسی

بترس از خدای و میازار کس                                          ره رستگاری همین است و بس

 

نسکهای باستانی ایران

هر روز با خویشتن چنین گفتن پسندیده تر است : امروز چه سود بود مرا در جهان ؟ چه زیانی رساندم به دیگران ؟ چه گناهی نمودم ؟ چه قدمی در راه نیک برداشتم ؟ چه قدمی ناپسند برداشتم ؟ چونان است که این گیتی مهمانسرایی زودگذراست . پس جاویدان آنجا ( آخرت ) باید بودن .

 

خواجه حافظ شیرازی

برو ای زاهد خود بین که ز چشم من و تو               راز این پرده نهانست و نهان خواهد بود

 

جاوید خرد - وصایای هوشنگ

ما علم را از برای فخر کردن بر مردم نمی خواهیم بلکه علم را برای آن میخواهیم که تا نفع از آن گیریم

 

کوروش بزرگ

من در دوران زندگی از سنت کشورمان بهره بردم و مقید به حرمت نهادن به برادران و بزرگتران بودم . چه در راه رفتن و چه در سخن گفتن . حتی هنگام نشستن بزرگان و ریش سپیدان را مقدم از نشستن خود می دانستم .

 

زکریای رازی

عقل بزرگترین موهبت خداوند است و به مدد آن میتوان در این دنیا و آن دنیا سعادتمند شد و به یاری خرد و دانش و تفکر از وجود انبیا مستغنی و بی نیاز هستیم .

 

انوشیروان دادگر

من اینگونه میپندارم به خواست اورمزد بزرگ آمده ام .  برای برانداختن زشتی و دروغ و گسترش مهر و داد آمده ام .  دوستدار مردم هستم و باز به نزد هرمزد برخواهم گشت . او از من داد نیک اندیشی , بهترین راستی و درستی , شهریاری مینوی , رادمردی و فروتنی و رسائی می خواهد .

 

خواجه حافظ شیرازی

هرکسی آن دِرَوَد عاقبت کار که کشت . . .

 

چیده اندرز پوریوتکیشان

از آزار پدر و مادر و بزرگان سخت بپرهیزید . تا شما را تن بدنام و روانی دردمند نباشد .

 

بزرگمهر

کسانی که شهرها و ده ها و بنا ساختند و غم این جهان بخوردند - آنهمه بگذاشتند و برفتند و آن چیزها مدروس شد

خوی نیک بزرگتر عطاهای خدای عز و جل است . از خوی بد دور باشید که آن بند گران است بر دل و پای .

 

نادر شاه

ای خردمندان و دانشمندان ایران ، آزادی اراضی کشور با سپاه من .  تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود .

 

مولانا بلخی

ای دوست مکن که روزها را فرداست          نیکی و بدی چو روز روشن پیداست

 

جاوید خرد - وصایای هوشنگ

سزاورتر آن کس است که تو را نصیحت میکند و هنر تو را راست و محکم می کند .

 

اشو زرتشت اسپنتمان

خداوند این جهان زیبا را برای شادی انسان در مسیر نیک آفریده است . یسنای 43 – بند 6

 

فردوسی بزرگ

ز چیز کسان دور کنید دست          بی آزار باشید و یزدان پرست

 

خیام فیلسوف

قومي مـتـفـکرند اندر ره  دين                    قومي  به  گمان  فـتاده  در  راه يقين

 ميترسـم  از  آن  که  بانـگ  آيد روزي                کاي  بيخبران  راه  نه آنست و نه اين

 

نسکهای باستانی ایران

حسد را نام نیست - جوانی را نازش نیست  - زندگی را رامش نیست  - زمان را دارو نیست  - مرگ را چاره نیست  - خدای را انباز نیست  - گیتی را پایش نیست  - دانایی را تای نیست  - از همه بدتر آنست که بمیرد و خدای از او خشنود نباشد و نیکی نکرده باشد پس او را بامی در بهشت نیست .

  

آذرباد مارسپندان

شبا خیز باش تا کار روا باشی . راستگو باش تا استوار باشی .

 

خواجه حافظ شیرازی

باغ بهشت و سایه طوبی و قصر حور                  با خاک کوی دوست برابر نمی کنم

 

متون پهلوی ساسانی

به هیچ کس دروغ مگوی , به انجمن و جایی که مینشینی نزدیک دروغ گو منشین , بر هیچکس فریبکاری مکن , آشکارا گویش باش , سخن دوگانه مگوی , زندگی کردن با دروغ بدتر از مرگ است .

 

خواجه نظام الملک

چون وزیر نیک روش و نیک رای باشد - مملکت آباد می گردد و لشگر رعایا خشنود و آسوده و با برگ می شود . پس پادشاه فارغ دل شود . اگر چنین نباشد مملکت آن خلل ایجاد میگردد که نتوان گفت .

 

اشو زرتشت اسپنتمان

کسانی در زندگی سرافراز و آسوده خواهند زیست که در زندگی به ندای وجدان درونی خویش گوش فرا دهند و آن را ارج نهند . زیرا وجدان درونی همه انسانها آنها را به سوی کردار نیک رهنمایی میکند . یسنای 45 – بند 5

 

جاوید خرد - وصایای هوشنگ

رشک برید بر مردمانی که از گناهان پرهیز میکنند و رشک مبرید بر کسانی که مالدار خوبی هستند .